دلم بی قرار مردن است... آسمان ابریست،باد در اتاق می پیچد،نا امیدی در هلهله است،تن ز درد زخم به خود می پیچد،سینه فسرده ز غصه می سوزد،چشمهای ماتم زده خون میگریند،زجه می زند روح،خون تف میکنم به نجاستو این آخر ویرانیست،در کف این خانه زخم خورده نفرین شده ،چرک آبه ی خون جاریستمرگ ،می هراسد از این گندابه و مردار و زمان،که ز اندوه این بار گرانسالهاست در خواب استدلم بی قرار مردن استاری زندگی نازیباست....
برچسب:
نویسنده: آریا طاهری
تاريخ: جمعه
7 بهمن
1401 ساعت: 21:11