خرید بک لینک
دلم بی قرار مردن است... آسمان ابریست،باد در اتاق می پیچد،نا امیدی در هلهله است،تن ز درد زخم به خود می پیچد،سینه فسرده ز غصه می سوزد،چشمهای ماتم زده خون میگریند،زجه می زند روح،خون تف میکنم به نجاستو این آخر ویرانیست،در کف این خانه زخم خورده نفرین شده ،چرک آبه ی خون جاریستمرگ ،می هراسد از این گندابه و مردار و زمان،که ز اندوه این بار گرانسالهاست در خواب استدلم بی قرار مردن استاری زندگی نازیباست....

برچسب: نویسنده: آریا طاهری تاريخ: جمعه 7 بهمن 1401 ساعت: 21:11

شمع ها گریه می کنند یکسال دیگر گذشت به سیاهی سالهای قبلدر حسرت و انزوا،در سرزمین که بوی مرگ و طعفن می دهدو خفقان و سکوت،در تمامی کوچ پس کوچه های شهر رسوخ کرده است،در تمامی خانه هایشان،در تمامی قلب هایشان،در سرزمینی که آدم هایش مریض که می شوند میمیرندعاشق که می شوند میمیرند آب که میخواهند میمیرند فریاد آزادی که می دهندمیمیرندپرواز میکنند برای رهایی و شروعی دوباره در آسمان شهر باز میمیرنددر سرزمینی که شاملو و شعرهایش مرده اند و در فقدانش ابلیس به او طعنه می زند و زیر لب شعر که نه یاوه نشخوار می کند.آری در میانه رنج ایستاده ام در میانه ی سنگینی رقت بار زمان با قلبی که بدرد آمده استبا دلی که خزان گردیدهو هنور دوره میکنم شب را و روز را و هنوز را

برچسب: نویسنده: آریا طاهری تاريخ: جمعه 7 بهمن 1401 ساعت: 21:11

صفحه بندی